فقر چیست

ميخواهم بگويم ......
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ،
ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي
فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند .
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،
كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است.
" دکتر شریعتی"
چتری برای دو نفر

حرف حق میزنی عزیزم
ولی باید یاد بگیری هر حقیقتی رو توی صورت طرف مقابل تف نکنی ؛
روح و روان آدم ها از هر حقیقتی عزیزتره
( فیلم چتری برای دو نفر - رضا کیانیان )
دختر

دختر سیبی است؛
که باید از درخت سر بلندی چیده شود؛
نه در پای علف های هرز ...!
یاد هندوستان

خـــــدایا ...
به فیل من آلزایمرعنایت فرما ... !
تا دیگر یاد " هنـــدوستان " نکند
معجزه

خــــــــدایا
من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد
و تو انگار
معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا
جهل

وقتی که دروازه ی جهل را باز میکنید
در حقیقت
خداوند را از دروازه ای دیگر بیرون میکنید...
دست از این خرافه پرستی ها بر دارید
و سر تعظیم در برابر خالقی فرود آورید
که به تمام حاجات شما داناست و در برآوردن آنها توانا
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ

ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺭﻭﺯی ﺳﻔﻴﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺩﺭﺷﮑﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ.
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺭﺷﮑﻪ ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﻴﺮ ﻭ ﺩﻭﻟﺘﺶ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺑﺪ ﻭ ﺑﻴﺮﺍﻩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ.
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺳﻔﻴﺮ ﻣﻌﺬﺏ ﺍﺯ ﮔﺴﺘﺎﺧﯽ ﺩﺭﺷﮑﻪ ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﻴﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺁﻣﻴﺰ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ،
پس ﭼﺮﺍ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻴﺪ؟
ﺳﻔﻴﺮ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ:
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ!
ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ...!!!
دلتنگ

از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس
(سهراب سپهری)
عشق...
عشق مثل نماز خوندن میمونه
بعد از اینکه نیت کردی
نباید به اطرافت نگاه کنی
آموزش به یک نسل

اگر شما به یک مرد آموزش دهید
تنها به یک مرد آموزش دادهاید
اما اگر به یک زن آموزش دهید
به یک نسل آموزش دادهاید.
عادت میکنیم

چقد طول میکشه تا این فقر تموم شه بابا؟
چهل روز پسرم
یعنی بعد چهل روز پولدار میشیم بابا؟
نه پسرم نه ... بهش عادت می کنیم...
8دقیقه

نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود...
فيلم شروع شد...
دقيقه اول فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش میداد،
دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق...
دقیقه سوم...
دقیقه چهارم...
دقیقه پنجم...
هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صداي همه درآمد، اغلب حاضران، سينما را ترك كردند...
ناگهان دوربين پايين آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:
این تنها هشت دقيقه از زندگي اين جانباز قطع نخاعي بود و شما طاقت نداشتيد ....
بادبادک
ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﻬﺎ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
وقتی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ...
درد
اگر درد داری
تحمل کن...
روی هم که تلنبار شد
دیگر نمیفهمی کدام درد
از کجاست...
کم کم خودش
بی حس میشود...!!
هیس!

اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی...
یا آن را با چشم هایت ندیدی....
آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن...
و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!
خانه
خانه های آن کسانی می خورد در بیشتر
که به سائل می دهند از هر چه بهتر، بیشتر ...
نخند
وقتی جهان
از ریشه ی جهنم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
" کفتار"را
به " کفتر"
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل "نان "
دل بست
" نان "را
از هر طرف بخوانی
" نان " است !
"قیصر امین پور"
نذری
ﻅﺮﻑ ﻏﺬﺍی ﻧﺬﺭی ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ...
ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺯﯾﺎﺩی ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻩ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ
ﺣﺘﻤﺎً ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺰﺭگ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺎﻭﺩ، ﺑﺮﺍی ﯾﺎﻓﺘﻦ ﻟﻘﻤﻪ ﺍی ﻧﺎﻥ
ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﯾﺘﻴﻢ، ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﯽ
ﯾﮏ ﻣﺤﻞ ﺭﺍ ﻧﺬﺭی ﻣﯽ ﺩﻫﻴﺪ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺣﻮﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﺯﻭﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ
ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ...

نشانی تلگرام
دوستان از توجه و لطف شما به وبلاگ سپاسگزارم
میتونید مطالب بنده را در تلگرام دنبال کنید...
نشانی تلگرام:
Telegram.me/amirabbas_shz
@amirabbas_shz
@amirabbasshz
مکه رفتن
درمکه که رفتم، خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به
نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود...درمکه دیدم خدا چند سالیست
که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند...
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست...
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید...
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی
را طی کنم تا به خانه خویش برگردم...
و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا
در کمک به مردم جستجو کنم ...
آری شاد کردن دل مردم همانا
برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
" مرحوم حسین پناهی"
خدایا مرا به مدرسه ام برگردان
خدایا:
یار دبستانی من کجاست؟
کو معلمانم ؟
چرا کسی نیست به خاطر نمره جمله نویسی چوب کف دستم بزند؟
من راضیم ! برای نمره صفر، در تعلیمات اجتماعی تا که
بفهمم آقای هاشمی آخر به نیشابور رسید یا نه...
برای رفوزه شدن برای تو کوزه رفتن!
من راضیم به حفظ کردن جدول ضرب...
برای زیر زنگ ایستادن!
می خواهم زبان پارسی را پاس بدارم..
چرا که دلم تصمیم کبری گرفته!
کجا رفتین خاطرات بچگی؟
راستی معلمم! تو بگو...
هنوزم در شیشه مربا را زیر آب گرم بگیریم باز می شود؟
نکنه هیچ چیز مثل سابق نباشد؟
خدایا مرا به مدرسه ام برگردان
همه شبیه هم نیستند
لنگه های در حیاطمان

لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر میکنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند!!!
بابا لنگ دراز
بابا لنگ دراز عزیزم...
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم...
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!
بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...
طهران
تهران مانند زنی است...
که
پاهایش را با لوندی روی هم می اندازد ، عطرهای فرانسوی می زند ، سیگار کنت می کشد، عینک دودی می زند ، ودکا لایم
می خورد ، بیکینی می پوشد و حمام آفتاب می گیرد...
اما وقتی پای صحبتش
بنشینید ، از اُملی و سبک مغزی و بلاهت و وراجی و پرادعایی و شلختگی او، تا سر حد
مرگ ملول می شوید.
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن
ببخش که گوشمان پر است
من و او
من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند،
ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند
من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد،
ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند
من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند،
ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند
من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد،
ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند...











خدایا،