یاد هندوستان

خـــــدایا ...
به فیل من آلزایمرعنایت فرما ... !
تا دیگر یاد " هنـــدوستان " نکند

خـــــدایا ...
به فیل من آلزایمرعنایت فرما ... !
تا دیگر یاد " هنـــدوستان " نکند

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم
من يه شكلات گذاشتم تو دستش اونم يه شكلات گذاشت تو دست من....
سرمو بالا کردم...
سرش رو بالا کرد ديد که منو ميشناسه
خنديدم و...
ـ گفت: دوستيم؟
ـ گفتم : دوست دوست...
ـ گفت: تا کجا؟
ـ گفتم: دوستي که تا نداره...
ـ گفت: تا مرگ...
خنديدم و
ـ گفتم: من که گفتم تا نداره!!...
ـ گفت: باشه تا پس از مرگ ...
ـ گفتم :نه نه نه نه تا نداره .....
ـ گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ بازم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم؟
خنديدم و
ـ گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت ميخواد يه تا بزار ...
اصلا يه تا بکش از اين سر دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نمي زارم...
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد ميدونستم اون مي خواست حتما دوستي ما تا داشته باشه دوستي بدون تا رونمي فهميد...
ـ گفت: بيا براي دوستيمون يه نشونه بزاريم ...
ـ گفتم: باشه تو بزار...
ـ گفت: شکلات هر بار که همديگر رو ميبينيم يه شکلات مال تو يکي مال من ... باشه؟
ـ گفتم :باشه...
هر بار يه شکلات ميزاشتم تودستش اونم يه شکلات تو دست من .. باز همديگر رو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم... دوست دوست ... من تندي شکلاتم رو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم و تندوتند ميمکيدم...
ـ ميگفت :شکمو... تو دوست شکموي مني ..
و شکلاتش رو ميذاشت توي يه صندوقچه ي کوچولوي قشنگ...
ـ ميگفتم :بخورش !!..
ـ ميگفت: تموم ميشه ميخوام تموم نشه براي هميشه بمونه ...
صندوقش پر از شکلات شده بود هيچ کدومش رو نمي خورد من همش رو خورده بودم ..
ـ گفتم: اگه يه روز شکلات هاتو مورچه ها بخورن يا کرما چي کار مي کني؟
ـ گفت: مواظبشون هستم گفت ميخوام شکلات هامو نگه دارم تا وقتي که دوستيم
و من شکلاتمو ميذاشتم تو دهنم و
ـ ميگفتم : نه نه نه ... تا نه... دوستي که تا نداره ....
? سال... ?سال... ? سال... ? سال ...?? سال... ??سالش شده
اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه ي شکلاتامو خورده بودم و اون همه ي شکلاتاش رو نگه داشته اون اومده امشب تا خدا خافظي کنه ميخواد بره بره اون دور دورا ميگه ميرم اما زود بر ميگردم من که ميدونم ميره و بر نميگرده يادش رفت شکلات به من بده من که يادم نرفته يه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم اين براي خوردنه يه شکلاتم کف اون دستش اينم اخرين شکلات براي صندوق کوچيکت يادش رفته بود ديگه صندوقي داره براي شکلاتاش هر دوتارو خورد ... خنديدم ميدونستم دوستي من تا نداره ميدونستم دوستيه اون تا داره مثل هميشه خوب شد همه ي شکلاتامو خوردم اما اون هيچ کدومش رو نخورده حالا با يه صندوق پر از شکلات چي کار ميکنه؟؟؟؟؟؟
شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
جوابی که جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
و در آخر پاسخ ن.یوسفی :
دخترک خنده ی زیبایی کرد
ناگهان پدر پیر رسید
با نگاهی غضب آلوده به سیب
سیب دندان زده افتاد به خاک
میوه ی عشق مرا داد به باد
پسرک پا به فرار
با نگاهی تلخ
دخترک رفت کنار
تا زآن روز به بعد
میوه های من
این درخت دور افتاده ز یاد
بی هیچ نگاهی بیافتند به خاک
و من خشکیده به هر باد رسم
پی این عشق بپرسم بلند
که چه میشد چشم پسر
شاخه هایم را نمی کرد نگاه
حال,باغبان :
………..
یه شب خوب تو آسمون
یه ستاره چشمک زنون
خندید و گفت کنارتم
تا آخرش تا پای جون
ستاره قشنگی بود
آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق من
و منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید
عشق من و ستاره جون
ماه اومد وستاره را
دزدید و برد,نامهربون
ستاره رفت و من شدم
بی همزبون
حالا شبا به یاد اون
چشم میدوزم به آسمون
دلم میخواد داد بزنم
"این بود قول و قرارمون"
برچسب : آفتاب عشق, احساسات عشق, احساسات من, اشعار عاشقانه, انواع جمله های عاشقانه, انواع فالها, بهترینها, جدیدترینها, جملات زیبای عاشقانه, جملات کوتاه عاشقانه, جمله های احساسی, حرفهای عاشقانه, داستان های عاشقانه, رمانهای عاشقانه, زیباترینها, سایت عاشقانه, سایت فالها, سرور عشق, شعرهای احساسی, عاشقانه ها, عشقهای دروغ, عشقهای زیبا, غروب عشق, فال آینده, فال ازدواج, فال تو, فال تولد, فال حافظ, فال طالع بینی, فال عشق, فال قهوه, فال ما, فال ماه تولد, فال من, فال من و تو, متنهای احساسی, متنهای جدایی, متنهای شکست, متنهای عاشقانه, متنهای غمگین, نوای عشق, هنر, هوای عشق
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره … به کسی توجه نمی کنه … از کسی خجالت نمی کشه … می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … آفتابی شه…!!! کاش … کاش می شد مثل آسمون بود … کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی … بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده … انگار نه انگار که غمی بوده … همه چیز فراموشت بشه …!!!
کاش می شد
چرا با تو عهد عشق را بست ، عشق برای تو تنها یک ( کلمه ) بود نه آن احساسی که تا ابد ماندگار بماند
آمدی و یک یادگاری تلخ در قلبم گذاشتی و اینک هوای قلبم را با حضورت سرد کردی
شب که میرسد خیس است چشمهای خسته ام ، از فردا بیزارم دلم نمیخواهد کسی بفهمد که
دلشکسته ام
نمیخواهم دیگر با غروب روبرو شوم ، غروب همان آتشی است که در این لحظه های تنهایی بیشتر
میسوزاند دلم را
خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم ، خیلی دلم میخواهد عاشقی را از قلبم دور کنم ،اما نمیتوانم!
آینه را از من دور کنید ، طاقت ندارم ببینم چهره ی پریشانم را
پنجره را ببندید ، تحمل ندارم ببینم آن غروب پر از درد را
اگر تا دیروز محکوم به تنهایی بودم ، اما اینک محکوم دلبستن به یک عشق دروغینم، تا به امروز در
قلب بی وفای تو حبس بود، از این لحظه به بعد نیز باید در زندان تنهایی حبس ابد باشم
میخواهم در حال خودم در همین زندان تنها باشم …
شاید بتوانم فراموشش کنم…
وقتی عشقت تنهات گذاشت
نگران خودت نباش که بدون اون چیکار می کنی
شرمنده دلت باش که یک باره دیگه بهت اعتماد کرد
سر برگ گل ندارم،به چه رو روم به گلشن
که شنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
ما گذشتیم ، گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران
داستان در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین
کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی ما جرا جویی
خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود
میخواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود شب بلندی های
کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیزرا نمی دید همه چیز
سیاه بود اصلاً دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را
پوشانده بود همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده
بود به قله ی کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت
سقوط می کرد از کوه پرت شد در حال سقوط فقط لکه های
سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک
مکیده شدن به وسیله ی قوه ی جاذبه او را در خود میگرفت
هچنان سقوط می کرد اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او
نزدیک است
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد بدنش
میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود
چاره ای نماند جز فریاد بزند خدایا کمکم کن
ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد
جواب داد از من چه می خواهی ؟
_ای خدا نجاتم ده!
_واقعاً باور داری که من میتوانم تو را نجات بدهم ؟
_البته که باور دارم
_اگر باور داری طنابی که به کمرت بسته است پاره کن
یک لحظه سکوت
مرد تصمیم گرفت
با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد
یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند ، دست هایش محکم
طناب را گرفته بودو او فقط یک متر از زمین فاصله داشت
این جای خالی برایم مقدس است!
با هیچکس دیگری پرش نمیکنم!
من به همین جای خالی قانعم!
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره
تو ويترين زندگي به عروسكي كه مال من نيست نگاه نمي كنم
اون فقط وسوسه ايه تا كسي رو كه دوست دارم،از دست بدم.
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است.
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم .
ای کاش کسی هم برایم آرزو می کرد ؟
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doost daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...