دانی چرا در سیر خود لرزد قلم؟ ترسد در حق مظلومی زند ظلم را رقم

قلمی از قلمدان قاضی افتاد.

شخصی که آنجا حضور داشت گفتجناب قاضی کلنگ خود را بردارید!!!

قاضی خشمگین پاسخ داد:

مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟

مرد گفتهر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی

رساله ی دلگشا عبید زاکانی

عبيد زاكاني

اگر تو داري عقل و دانش و هوش
بيا بشنو حديث گربه و موش

بخوانم از برايت داستاني
كه در معناي آن حيران بماني

***
اي خردمند عاقل و دانا
قصه موش و گربه برخوانا

قصه موش و گربه منظوم
گوش كن همچو در غلطانا

از قضاي فلك يكي گربه
بود چون اژدها بكرمانا

ادامه نوشته

درباره عبيداله زاكاني

خواجه نظام الدين عبيداله قزويني معروف به عبيداله زاكاني(772 هـ . ق) شاعر بزرگ نويسنده متفكر و منتقد بزرگ ايراني در يكي از توابع قزوين چشم به جهان گشود. عبيد زاكاني طنزپرداز و نويسنده‌اي آگاه بود. اهميت او خصوصاً در داشتن روش انتقادي و بيان مفاسد اجتماع با زباني شيرين و به طريق طنز در آثار منظوم و منثور است.منظومه انتقادي (موش و گربه) با بياني شيرين و طنزآميز اينگونه مسائل اجتماعي را عيان مي‌كند. از ديگر نوشته‌هاي عبيد مي‌توان به "رساله‌هاي اخلاق الاشراف", "ده فصل", "دلگشا"و "ده پند" اشاره كرد.
عبيد زاكاني در يكي از دو شهر اصفهان يا بغداد وفات يافت.