دقيقي
شب سياه بدان زلفگان تو ماند
سپيد روز به پاكي رخان تو ماند
عقيق را چو بسايند نيك سوده گران
گرآبدار بود با لبان تو ماند
به بوستان ملوكان هزار گشتم بيش
گل شكفته به رخسارگان تو ماند
دو چشم آهو و دو نرگس شكفته به بار
درست و راست بدان چشمگان تو ماند
كمان بابليان ديدم و طرازي تير
كه بر كشيده بود بابروان تو ماند
ترابه سرو به بالاقياس نتوان كرد
كه سرو را قد و بالا بدان تو ماند
خدایا،