برگزیده اشعار رهی معیری

خشکسال ادب

برق نگاه

جامه سرخ

آغوش صحرا

سوسن وحشی

ستاره بازیگر

 ساز سخن

بار گران

صفای شبنم

فریاد بی اثر

پرده نیلی

شراب بوسه

ماجرای نیم شب

آه آتشناک

گلبرگ خونین

پاس دوستی

برای دیدن متن کامل اشعار بر روی ادامه مطلب کلیک بفرمایید...

 

ادامه نوشته

نغمهٔ حسرت


یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

رهي‌ معيري‌

ترا خبر ز دل‌ بي‌ قرار بايد و نيست‌
غم‌ تو هست‌ ولي‌ غمگسار بايد و نيست‌

اسير گريه‌ بي‌ اختيار خويشتنم‌
فغان‌ كه‌ در كف‌ من‌ اختيار بايد و نيست‌

چو شام‌ غم‌ دل‌ اندوهگين‌ نبايد و هست‌
چو صبحدم‌ نفسم‌ بي‌ غبار بايد و نيست‌

درون‌ آتش‌ از آنم‌ كه‌ آتشين‌ گل‌ من‌
مرا چوباده‌ دل‌ در كنار بايد و نيست‌

به‌ سرد مهري‌ باد خزان‌ نبايد و هست‌
به‌ فيض‌ بخشي‌ ابر بهار بايد و نيست‌

چگونه‌ لاف‌ محبت‌ زني‌،كه‌ از غم‌ عشق‌
ترا چون‌ لاله‌ دلي‌ بايد و نيست‌

كجا به‌ صحبت‌ پاكان‌ رسي‌ كه‌ ديده‌ تو
بسان‌ شبنم‌ گل‌ اشكبار بايد و نيست‌

رهي‌، به‌ شام‌ جدايي‌ چه‌ طاقتست‌ مرا
كه‌ روز وصل‌ دلم‌ را قرار بايد و نيست‌

درباره رهي‌ معيري‌

محمد حسين‌ رهي‌ معيري‌ از شاعران‌ و غزل‌ سرايان‌ معاصر در سال‌ 1288 ه.ش‌ به‌ دنيا آمد. وي‌ دوران‌ خدمت‌ اداري‌ خود را در وزارت‌ اقتصاد گذراند و پس‌ از بازنشستگي‌ به‌ خدمت‌ كتابخانه‌ ملي‌ ايران‌ درآمد. رهي‌ معيري‌ در اواسط زندگي‌ خود چند بار به‌ كشورهاي‌ همجوار ايران‌ از جمله‌ پاكستان‌ ،هندوستان‌ و افغانستان‌ سفر كرد و در مجامع‌ ادبي‌ و شاعرانه‌ اين‌ كشورها شهرت‌ زيادي‌ كسب‌ كرد.
رهي‌ علاوه‌ بر شاعري‌، طنز پردازي‌ توانا بود و فكاهيات‌ او كه‌ در دهه‌ سي‌ و اواسط دهه‌ چهل‌ شمسي‌ با امضاي‌ مستعار (زاغچه‌) و ( شاه‌ پريون‌) در مطبوعات‌ منتشر مي‌ شد در ادبيات‌ انتقادي‌ معاصر مقام‌ والايي‌ بدست‌ آورد. وي‌ شيفته‌ سعدي‌ بود و در اشعار خود از سبك‌ و سياق‌ اين‌ غزل‌ سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ پيروي‌ مي‌ كرد بطوري‌ كه‌ سادگي‌، رواني‌ و مراعات‌ نظم‌ سعدي‌ كه‌ به‌ تركيب‌ كلام‌ روشني‌ و شفافيت‌ مي‌ بخشد همه‌ در اشعار رهي‌معيري‌ مشاهده‌ مي‌ شود.
جداي‌ از سعدي‌ ،صائب‌ تبريزي و نازك‌ خيالي‌هاي‌ غزل‌سرايان‌ معروف‌ به‌ سبك‌ هندي‌ بر ذوق‌ حساس‌ و تأثيرپذير رهي‌ تأثيري‌ بسيار داشت‌ و وي‌ با هنرمندي‌ تمام‌ دراشعار خود لطافت‌ و رواني‌ غزل‌ سعدي و نازك‌ خيالي‌ سبك‌ هندي‌ را درهم‌ آميخت‌. شاعر به‌ حافظ ،‌مولوي و نظامي نيز عشق‌ مي‌ ورزيد و رگه‌ هايي‌ از تأثير اين‌ شعراي‌ بزرگ‌ دراشعار او به‌ چشم‌ مي‌ خورد.
هنر عمده‌ رهي‌ معيري‌ در غزل‌ و به‌ ويژه‌ غزل‌ عاشقانه‌ بود و او را مي‌ توان‌ يكي‌ ازغزل‌سرايان‌ برجسته‌ معاصر دانست‌ كه‌ به‌ دليل‌ هنري‌ كه‌ در حسن‌ تركيب‌ و انسجام‌ ترانه‌ هاو تصنيف‌ هاي‌ خود بكار برده‌ از ديگران‌ متمايز گرديده‌ است‌; قطعات‌ و مثنوي‌هاي‌ او نيز خالي‌ از لطف‌ نيست‌.ديوان‌ اشعار رهي‌ معيري‌ در برگيرنده‌ توانائي‌ اين‌ شاعر در خلق‌ اشعارگوناگون‌ با سبكهاي‌ مختلف‌ است‌. معروف‌ترين‌ اشعار وي‌ عبارتند از:بايد و نيست‌ ، نقدجواني‌، نغمه‌ حسرت‌،سايه‌ عمر، داغ‌ تنهايي‌، غباري‌ در بياباني‌، شب‌ زنده‌ دار.
رهي‌ معيري‌ در سال‌ 1347 ه.ش‌ در تهران‌ درگذشت‌.