مقطعات حافظ

شمه​ای از داستان عشق شورانگیز ماستهیچ مژگان دراز و عشوه​ی جادو نکردساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیستدر سفالین کاسه​ی رندان به خواری منگریدنکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبرانساقیا دیوانه​ای چون من کجا دربر کشدخاکیان بی​بهره​اند از جرعه​ی کاس الکرامشهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده​اندآنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده​اندقابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده​اندکاین حریفان خدمت جام جهان​بین کرده​اندعارفان آنجا مشام عقل مشکین کرده​انددختر رز را که نقد عقل کابین کرده​انداین تطاول بین که با عشاق مسکین کرده​انداین کرامت همره شهباز و شاهین کرده​اند

مقطعات حافظ

به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت​شناسلطیفه​ای به میان آر و خوش بخندانشپس آنگهش ز کرم این قدر به لطف بپرس به خلوتی که در او اجنبی صبا باشدبه نکته​ای که دلش را بدان رضا باشدکه گر وظیفه تقاضا کنم روا باشد

مقطعات حافظ

روح القدس آن سروش فرخمی​گفت سحر گهی که یا رببر مسند خسروی بماناد بر قبه​ی طارم زبرجددر دولت و حشمت مخلدمنصور مظفر محمد

مقطعات حافظ

دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله بادذروه​ی کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاعای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمیچون به هوای مدحتت زهره شود ترانه​سازنه طبق سپهر و آن قرصه​ی ماه و خور که هستدختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله بادراهروان وهم را راه هزار ساله بادباده​ی صاف دایمت در قدح و پیاله بادحاسدت از سماع آن محروم آه و ناله بادبر لب خوان قسمتت سهلترین نواله بادمهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد

مقطعات حافظ

خسروا گوی فلک در خم چوگان توشدزلف خاتون ظفر شیفته​ی پرچم توستای که انشاء عطارد صفت شوکت توستطیره​ی جلوه​ی طوبی قد چون سرو تو شدنه به تنها حیوانات و نباتات و جماد ساحت کون ومکان عرصه​ی میدان تو باددیده​ی فتح ابد عاشق جولان تو بادعقل کل چاکر طغراکش دیوان تو بادغیرت خلد برین ساحت ایوان تو بادهر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

مقطعات حافظ

به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاقنخست پادشهی همچو او ولایت بخشدگر مربی اسلام شیخ مجدالدیندگر بقیه​ی ابدال شیخ امین الدیندگر شهنشه دانش عضد که در تصنیفدگر کریم چو حاجی قوام دریادلنظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند به پنج شخص عجب ملک فارس بود آبادکه جان خویش بپرورد و داد عیش بدادکه قاضی​ای به از او آسمان ندارد یادکه یمن همت او کارهای بسته گشادبنای کار مواقف به نام شاه نهادکه نام نیک ببرد از جهان به بخشش و دادخدای عز و جل جمله را بیامرزاد

مقطعات حافظ

رحمان لایموت چو آن پادشاه راجانش غریق رحمت خود کرد تا بود دید آن چنان کز او عمل الخیر لایفوتتاریخ این معامله رحمان لایموت

مقطعات حافظ

قوت شاعره​ی من سحر از فرط ملالنقش خوارزم و خیال لب جیحون می​بستمی​شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناختچون همی​گفتمش ای مونس دیرینه​ی منگفتم اکنون سخن خوش که بگوید با منلابه بسیار نمودم که مرو سود نداشتپادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان متنفر شده از بنده گریزان میرفتبا هزاران گله از ملک سلیمان می​رفتمن همی​دیدم و از کالبدم جان می​رفتسخت می​گفت و دل​آزرده و گریان می​رفتکان شکر لهجه​ی خوشخوان خوش الحان می​رفتزانکه کار از نظر رحمت سلطان می​رفتچه کند سوخته از غایت حرمان می​رفت

مقطعات حافظ

بهاء الحق و الدین طاب مثواهچو می​رفت از جهان این بیت می​خواندبه طاعت قرب ایزد می​توان یافتبدین دستور تاریخ وفاتش امام سنت و شیخ جماعتبر اهل فضل و ارباب براعتقدم در نه گرت هست استطاعتبرون آر از حروف قرب طاعت

مقطعات حافظ

آصف عهد زمان جان جهان تورانشاهناف هفته بد و از ماه صفر کاف و الفآنکه میلش سوی حق​بینی و حق​گویی بود که در این مزرعه جز دانه​ی خیرات نکشتکه به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشتسال تاریخ وفاتش طلب از میل بهشت

مقطعات حافظ

سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواقسرای قاضی یزد ارچه منبع فضل است چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیستخلاف نیست که علم نظر در آنجا نیست

حافظ

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس

تو نیک و بد خود هم از خود بپرسو من یتق الله یجعل له

 

چرا بایدت دیگری محتسبو یرزقه من حیث لا یحتسب