گر ماه من برافکند از رخ نقاب راگویی دو چشم جادوی عابدفریب اواول نظر ز دست برفتم عنان عقلگفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشقدعوی درست نیست گر از دست نازنینعشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیستآتش بیار و خرمن آزادگان بسوزقوم از شراب مست وز منظور بینصیبسعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق
برقع فروهلد به جمال آفتاب رابر چشم من به سحر ببستند خواب راوان را که عقل رفت چه داند صواب رابیحاصلست خوردن مستسقی آب راچون شربت شکر نخوری زهر ناب راهمشرکتی به خوردن و خفتن دواب راتا پادشه خراج نخواهد خراب رامن مست از او چنان که نخواهم شراب راتیر نظر بیفکند افراسیاب را
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط امیر عباس شیرازی
|