وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز راامشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنستدوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهدروی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتیچشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزنندشور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتنشیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشتمن مرغکی پربستهام زان در قفس بنشستهامسعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آوردهام
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز راآهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز راباری حریفی جو که او مستور دارد راز رابنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز رایا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز رادر گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز راترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز راگر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز رامشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط امیر عباس شیرازی
|