دوست میدارم من این نالیدن دلسوز راشب همه شب انتظار صبح رویی میرودوه که گر من بازبینم چهر مهرافزای اوگر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنمکامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیستعاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلندعاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیستدیگری را در کمند آور که ما خود بندهایمسعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز راکان صباحت نیست این صبح جهان افروز راتا قیامت شکر گویم طالع پیروز راجان سپر کردند مردان ناوک دلدوز رابر زمستان صبر باید طالب نوروز رااین کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز راکان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز راریسمان در پای حاجت نیست دست آموز رادر میان این و آن فرصت شمار امروز را
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط امیر عباس شیرازی
|