رودکی
جهان فسانه و باد
شاد زی با سيـاه چشمان، شاد
که جهان نيـست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان ببايـد بود
وز گذشته نکرد بايـد يـاد
من و آن جعد موی غاليـه بوی
من و آن ماهروی حور نژاد
نيـکبخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است ايـن جهان فسوس
باده پيـش آر، هر چه بادا باد!
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط امیر عباس شیرازی
|
خدایا،