جهان فسانه و باد

شاد زی با سيـاه چشمان، شاد
که جهان نيـست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان ببايـد بود
وز گذشته نکرد بايـد يـاد

من و آن جعد موی غاليـه بوی
من و آن ماهروی حور نژاد

نيـکبخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد

باد و ابر است ايـن جهان فسوس
باده پيـش آر، هر چه بادا باد!