خواندن قرآن و کتب پیامبران بزرگ الهی
«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله و اشهد ان علیا ولی الله.»
(یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند که تنهاست و شریکی ندارد و بدرستی که محمد، بنده و فرستاده خداوند است و بدرستی که علی، ولی خداوند است.
سپس اوصیاء را تا آن جناب، یک به یک شمرد. سپس امام حسن ع فرمود: «بخوان»
پس او قرائت کرد آنچه نازل شده بود بر پیغمبران و ابتدا نمود به صحف ابراهیم؛ پس آن را به زبان سریانی خواند. آنگاه خواند کتاب ادریس و نوح و کتاب صالح و تورت موسی و انجیل عیسی و فرقان محمد ص و بعد مشغول نقل قصص انبیاء شد.
همچنین او استعاذه نمود و بسم الله گفت و چنین خواند:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین * و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.» (یعنی: ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم، و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم، و به فرعون هامان و لشگریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم.)
سپس بر رسول خدا ص و بر امیرالمومنین ع و بر هر یک از ائمه ع صلوات فرستاد. سپس امام حسن عسکری ع، آن حضرت، را به من داد و فرمود: ای عمه! او را به سوی مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و اندوهگین نشود و بداند که وعده خداوند جل جلاله، حق است و لکن بیشتر مردم نمی دانند.»
پس من آن حضرت رابسوی مادرش برگرداندم در وقتی که فجر دوم روشن شده بود. پس نماز را بجای آوردم و مشغول خواندن تعقیبات شدم تا آنکه آفتاب، طالع شد. آنگاه از امام حسن عسکری ع خداحافظی کرده و به منزل خود بازگشتم.
روز دیگر صبح هنگام رفتم که بر امام حسن عسکری ع سلام کنم، پرده را برداشتم که حضرت صاحب الامر ع را ببینم ولی آن حضرت را مشاهده نکردم. به امام حسن عسکری ع عرض کردم: «فدای تو شوم! سید من چه شد؟» آن حضرت فرمود: ای عمه! او را سپردم به آن کسی که مادر موسی ع، فرزندش را به او سپرد.
(یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند که تنهاست و شریکی ندارد و بدرستی که محمد، بنده و فرستاده خداوند است و بدرستی که علی، ولی خداوند است.
سپس اوصیاء را تا آن جناب، یک به یک شمرد. سپس امام حسن ع فرمود: «بخوان»
پس او قرائت کرد آنچه نازل شده بود بر پیغمبران و ابتدا نمود به صحف ابراهیم؛ پس آن را به زبان سریانی خواند. آنگاه خواند کتاب ادریس و نوح و کتاب صالح و تورت موسی و انجیل عیسی و فرقان محمد ص و بعد مشغول نقل قصص انبیاء شد.
همچنین او استعاذه نمود و بسم الله گفت و چنین خواند:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین * و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.» (یعنی: ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم، و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم، و به فرعون هامان و لشگریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم.)
سپس بر رسول خدا ص و بر امیرالمومنین ع و بر هر یک از ائمه ع صلوات فرستاد. سپس امام حسن عسکری ع، آن حضرت، را به من داد و فرمود: ای عمه! او را به سوی مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و اندوهگین نشود و بداند که وعده خداوند جل جلاله، حق است و لکن بیشتر مردم نمی دانند.»
پس من آن حضرت رابسوی مادرش برگرداندم در وقتی که فجر دوم روشن شده بود. پس نماز را بجای آوردم و مشغول خواندن تعقیبات شدم تا آنکه آفتاب، طالع شد. آنگاه از امام حسن عسکری ع خداحافظی کرده و به منزل خود بازگشتم.
روز دیگر صبح هنگام رفتم که بر امام حسن عسکری ع سلام کنم، پرده را برداشتم که حضرت صاحب الامر ع را ببینم ولی آن حضرت را مشاهده نکردم. به امام حسن عسکری ع عرض کردم: «فدای تو شوم! سید من چه شد؟» آن حضرت فرمود: ای عمه! او را سپردم به آن کسی که مادر موسی ع، فرزندش را به او سپرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۶ ساعت توسط امیر عباس شیرازی
|
خدایا،