مثل شمع بزم آبم کرد و رفت

عشوه ای آورد و خوابم کرد ورفت

رفت و کوه طاقتم را باد برد

یوسف امید من در ماه مرد

ای دل شوریده مستی میکنی

باز هم شبنم پرستی میکنی

نام هر کس که شود آهوی دشت

ای دل غم دیده دیدی بر نگشت

بعد از این زهر جدایی را مخور

چوب عمر بی وفایی را نخور

من که گفتم ای دل بی بند و بار

عشق یعنی رنج و یعنی انتظار...